آخرین روزهای ایران و دو برادر مهربون که عاشق پارسا هستند
عزیزم این عکس مربوط است به زمانیکه ما داشتیم برای آمدن به مالزی آماده میشدیم ، این دو پسر مهربون هم اگر اغراق نکنم از برادر برای تو مهربونتر بودند و هستند . هر دو شون رو من خیلی دوست دارم و پسر های خوبی هستند که از وقتی تو بدنیا آمدی کلی ازت مراقبت کردند . مثلا وقتی من میرفتم از اتاق بیرون سینا و فرید مراقبت بودند که مبادا گریه کنی و به محض اینکه تو گریه میکردی من رو صدا میزند. تازه سینا برات کلی صدای قورباغه درمیاورد تا وقتی گریه میکنی آروم بشی و اتفاقا این صدا رو که میشندی آروم میشدی و بهش گوش میدادای و او هم با شدت هر چه تمام تر اون صدا رو تکرار میکرد. گاهی که خیلی دلت درد میکرد دیگه با صدای سینا آروم نمیشدی و سینا از بس که از خودش صدای قورباغه درمیاورد به معرض خفگی میرسید و خلاصه تفلکی خیلی تو رو دوست داشت و داره و همش میگفت خوب دلم برای پارسا میسوزه.

این عکس رو دایی وحید با موبایلش زحمت کشید و گرفت و همونجا برای لپ تاپ من بلوتوس کرد . من هم برای ماندگار شدنش تو وب لاگت میگذارمش .
عزیزم خیلی دوست داشتنی هستی


آخرین روزهای ایران و دو برادر مهربون که عاشق پارسا هستند
