واکسن 4 ماهگی و پارسای خوش اخلاق
عشق من امروز عصر تصمیم گرفتیم ببریمت پیش دکتر چان مهربون برای تزریق واکسن . قبل از اینکه بریم تو خیلی خوش اخلاق و شاد بودی .

داری میگی من دیگه بزرگ شدم میخوام برم واکسن 4 ماهگیم رو بزنم !!!

عشق من وقتی بردیمت پیش دکتر، و اون واکسنت رو بهت زد تو درکمال تعجب اصلا گریه نکردی و تازه خیلی هم شاد و خوشحال بودی و وقتی آمدیم توی ماشین خیلی راحت و قشنگ گرفتی خوابیدی .
خوشحالم که داری روز به روز عاقل تر و فهمیده تر میشی و میتونی بیشتر و بیشتر از دنیای اطرافت لذت ببری.
عزیزم جدیدا یک کار جدید یاد گرفتی ، واونم اینه که وقتی نمیخوای بری بغل بابایی خودت رو میاری به سمت بغل من ، حتی وقتی بابایی تو رو بغل میکنه همش خودت رو به سمت من خم میکنی که داری میگی مامان منو بغل کن .
وقتی گرسنه ات میشه خودت رو تو بغل من میاری و من میفهمم که تو شیر میخوای ، در کمال تعجب در این سن که هستی تمام مدت کلمه ماما ، یا اوما رو به زبون میاری . نمیدونم این کلمه رو به صورت تصادفی به زبون میاری یا اینکه واقعا منظورت منم . من که از این کارهات خیلی لذت میبرم و کلی با بابایی کیف میکنیم و باهات بازی میکنیم . تو هم برامون بق بقو میکنی .

نفس من این چین های پشت گردنت خوردن داره . من و بابایی مرتب میبوییمت و میبوسیمت و به داشتن فرشته ای چون تو میبالیم . عزیزم دوست داشتم بقیه هم این پشت گردن نازت رو ببینن برای همین ازش یک عکس گرفتیم .
بوس پشت گردنی !!!!


واکسن 4 ماهگی و پارسای خوش اخلاق
