سفر به شهر عزیزمان مشهد
شیرین شیرین من
بالاخره تونستیم بریم مشهد پیش مامان بزرگها و بابا بزرگها و خاله ها و دایی ها و بچه هاشون که خیلی دلمون براشون تنگ شده بود و لحظه شماری میکردیم که ببینیمشون .
عسلم خیلی خوب بچه ها رو میشناسی و بادیدن هر کدومشون براشون ذوق میکنی و میخندی . این کارهات برای ما خیلی شیرینه و دوست دارم هر لحظش رو برات ثبت کنم . تا اون جایی که بتونم ازت عکس و فیلم میگیرم تا وقتی بزرگ شدی با دیدن اونها شاد بشی .


دایی وحید مهربونها ، خاله میمنت خوش قلب ، فرید پسر دایی مهربون و باهوشت و پارسا جیگر طلا ها !!!

عمو احسان مهربونها و خاله شیما خوشگل طلاها و پارسا جیگری !!!

عمو جعفرمهربونها ، یونس پسر خوب عمو و پارسا جیگری !!!

دوقلوهای دوست داشتنی خاله سمانه و عمو بکتاش : پرهام و پرنیای نازو دوست داشتنی !!!

نیلوفر کوچولو و پارسا عسل طلاها!!

مهدیار خوشگله !!!
عزیزم کوچکترین بچه ای که باهاش دیدار کردی بچه خاله الهام بود که اسمش هست آرشام
اینم عکسش که خیلی بامزه و خوردنی شده اون روز که تو باهاش ملاقات کردی از بس بشین و پاشو رفتی اون هم از تو یاد گرفت و بعد از دیدار با تو اون هم این کار رو مرتب تکرار میکنه و از تو این کار رو یاد گرفته ...


عزیزم یکی دیگه از فرشته هایی که دیدی هنوز به دنیا نیامده بود و درآخرین روزهای ما درایران به دنیا آمد ولی متاسفانه ما نتونستیم ببینیمش و باهاش عکس بگیریم ولی تو یک روز با من رفتی خونشون وبا وسایل و اسباب بازی های قشنگش کلی عکس گرفتی و دوست مهربون من هم که فاطمه جون هست با وجود سنگینی و بار شیشه ای که داشت ازت عکس گرفت وبرام ایمیل کرد تا توی وب لاگت بگذارم.

خونه فاطمه جون و کیان فرشته تو دلی خاله !!!

اسباب بازی های کیان فرشته تو دلی و پارسا جیگری !!!


کیان کوچولو بعد از تولد!!!
عزیزم تمام آدم هایی که توی ایران دیدیم خیلی برامون عزیزند . حتی با بعضی هاشون نتونستیم عکس بگیریم ولی توی قلب ما جا دارند و دلمون برای تک تکشون تنگ خواهد شد . امیدوارم بتونیم به زودی همشون رو دوباره ببینیم و دیدارهامون خیلی طولانی نشه ...


سفر به شهر عزیزمان مشهد
