مهمانی به خاطر آمدن دایی مهدی از تهران
عزیزم چند روزی است که صورت و بدنت لکه هایی شبیه به کهیر زده و ریخته بیرون نمیدونم چرا ولی خاله شیما میگه مامانش گفته اینها گل گوشت است وبه این خاطر میزنه که بچه داره رو میاد و گوشت میگیره. امیدوارم هر چه زودتر خوب بشی و صورت قشنگت مثل همیشه مثل برگ گل صاف بشه .
امروز ظهر دایی مهدی از تهران آمدند مشهد و منزل مامان مهین دعوت بودیم ، خشایار جون هم که ناراحتی داشت بهتر شده و خداروشکر داره خوب میشه . دایی مهدی با تو کلی کیف کرد و من هم ازتون یک عکس یادگاری گرفتم تا برای همیشه بدونی چقدر برای همه عزیزی ، راستی دایی مهدی و فهیمه خانم زحمت کشیدند و به خاطر تولد تو کادوی باارزشی دادند که از همینجا ازشون تشکر میکنیم ومیگیم دایی جون و زن دایی عزیز دستتون درد نکنه و خیلی ممنون.

دایی فریدون و نادیا کوچولو هم دعوت بودند و نادیا خیلی علاقه داشت که تو رو بغل بگیره برای همین هم من تورو بهش دادم تا ازتون عکس بگیرم. از همینجا روی زیبای نادیای عزیزم رو هم میبوسم.

عزیزم اینجا حدودا چهل روزت شده و کمی توپول شدی که کلی به چشم ما میایی که چاق شدی ، اون توپولیهات کلی خوردنیه و من دوستشون دارم.


مهمانی به خاطر آمدن دایی مهدی از تهران
