یک ماهگی فرشته ما و جمع کردن وسایل خونه
عزیزکم این روزها درگیر جمع کردن وسایل خونه هستیم و نتونستیم برای تو وبابایی تولد بگیریم آخه تولد یک ماهگی تو با تولد 33 سالگی بابایی باهم تو یک روز افتاده ، با تمام سختی ها تو داری سعی میکنی کمتر دل درد بشی و ما با وجود تمام مشکلات سعی میکنیم وسایل خونه رو جمع کنیم تا بتونیم خونه رو اجاره بدیم و کمی در مخارج ما در مالزی بهمون کمک بشه ، اتاق قشنگت رو تا آخرین لحظه دست نمیزنم چون برام خیلی باارزشه و نمیتونم به همین راحتی جمعش کنم . امیدوارم از سختی هایی که توی این اسباب کشی کشیدیم چیزی یادت نیاد و فقط از خوبیها یادت بیاد. ای کاش کمی بزرگتر بودی ومن میتونستم تو رو به کسی بسپرم و بیام و به بابایی کمک کنم ولی متاسفانه نمیشه و بابایی بیشتر کارهای جمع کردن وسایل رو به تنهایی انجام میده و من فقط کارم پرستاری از تو فرشته کوچولوی که کمتر اذیت بشی و راحت بخوابی .

عزیزم امیدوارم هر چه زودتر درسمون تموم بشه وبرگردیم تا تو هم بتونی در محیط کشور خودمون بزرگ بشی.
عشق من دوستت داریم .


یک ماهگی فرشته ما و جمع کردن وسایل خونه
