واکسن دوماهگی وآغاز شیرین شدن پارسا
پسر قشنگم این روزها روزهای آخری است که درکنار خانواده و فامیل هستیم از هفته دیگه ، دیگه هیچکسی دوروبرمون نیست و خودمون سه نفری هستیم . این روزها تو خیلی ناز شدی میخندی و ما ازاینکه میبینیم دل دردهات بهتر شده خوشحالیم البته این هفته واکسن دوماهگیت ما رو خیلی اذیت کرد و تو که هر دو تا پای کوچولوت آزرده به واکسن دردناک دوماهگی که همون سه گانه است خیلی اذیت شدی و من برای آروم کردنت مجبور بودم دائما دور خونه بگردونمت و باهات حرف بزنم تا کمی آرامش پیدا کنی یکی دو روزی تب داشتی که با استامینوفن اونرو کنترل میکردیم تا نکنه خدای ناکرده بالا بره و تو رو اذیت کنه . خدا رو شکر یکی دو روز آخر حالت خیلی خوب شد ودیگه جای واکسنت درد نمیکرد و تبت هم قطع شده بود ، حتی کلی میخندیدی و همه ناراحت بودند که حالا که پسرتون میخنده و حالش داره بهتر میشه دارید میبریدش . خلاصه گلم من خیلی ازاینکه تو در غربت و تنهایی بزرگ خواهی شدوکسی زیباترین وشیرین ترین لحظات زندگیت را نمیبیند ناراحتم ولی چه کنم که چاره ای برایم نمانده و مجبورم برای ادامه تحصیل و تامین زندگی بهتر وآینده روشنتر به خارج از کشور سفر کنم . امیدوارم تو هم شرایط را درک کنی وبا ما همکاری لازم را داشته باشی تا نه به تو سخت بگذرد و نه به ما و لحظات شاد و زیبایی را در کنار هم 3 نفری داشته باشیم.

عزیز دلم کمتر کودکی را سراغ دارم که لحظات نوزادیش دائما پیش مادر و پدرش باشد ولی خوشبختانه تو از این نعمت حسابی بهره خواهی برد . امیدوارم لحظات شیرینی برایت باشد و خندان باشی.

عزیزم امروز مامان و بابای مهتاب جون و مهتاب جون برای دیدن تو به منزل مریم جون آمدند تو هم کلی خوش تیپ کرده بودی ، کفش و کلاه قشنگ پوشیده بودی همه کلی قربون صدقت میرفتند ولی به محض اینکه به دست مریم جون رسیدی سریعا جورابها و کفشهاتو درآوردند وگفتند بچم گرمشه و نگذاشتند این عکست با کل لباسهای قشنگت بیافته . مامان و بابای مهتاب جون ( شادی جون ) برای تو کادوهای قشنگی آوردند که از همینجا ازشون بابت این کادوهای قشنگ تشکر میکنیم . امیدوارم بزودی بتونیم دوباره همو ببینم . دلمون خیلی برای همشون تنگ خواهد شد.


واکسن دوماهگی وآغاز شیرین شدن پارسا
