پدر و پسر
پسر قشنگم امروز صبح که از خواب بیدار شدی کمی ناآروم بودی و همش ناآرومی میکردی وقتی میخوابوندمت بلافاصله بیدار میشدی و گریه میکردی مثل اینکه یک بغل مهربون میخواستی تا توش آروم بگیری . درکمال تعجب وقتی بابایی تو رو گذاشت توی بغلش به خواب رفتی و من هم این لحظه رو که خیلی برام شیرین بود ثبت کردم و برام خیلی زیبا ودوست داشتنی بود.
بعد از اینکه تو خوابت برد بابایی هم یک آرامش عجیبی گرفت و خوابش برد.

عزیزانم عاشق هر دوتونم و دوستتون دارم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پدر و پسر
