پارسا عسل طلاهاپارسا عسل طلاها، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکیت

ادامه مریضی ...

1391/8/3 20:20
272 بازدید
اشتراک گذاری

ای قشنگترین من!!!

با وجود تمام تلاشهایی که کردم متاسفانه حالت بدوبدتر شده . نصفه شب بیدار شدی و نمیتونستی نفس بکشی من هم مجبور شدم تمام داروهات رو همون نصفه شب بهت بدم تا بینیت باز بشه وبتونی نفس بکشی . خوشبختانه افاقه کردو تا ساعت 8 صبح خوابیدی تا مطب دکتر چیونگ باز بشه و بتونیم ببریمت اونجا.

بعد از اینکه رفتیم پهلوی دکتر چیونگ واون معاینه ات کرد گفت که ریه های کوچیکت چرک کرده ، گفت باید ماسک برات بگذاره تا گرفتگی ریه ات برطرف بشه . ما رو برد توی یک اتاق دیگه و با ماسک یک گاز سرد سفید رنگ رو که بوی خوبی هم داشت به تو داد . تو هم کلی گریه کردی ولی مجبور بودی تحمل کنی .

خلاصه تو راه برگشت به منزل شیر مفصلی خوردی و خوابیدی . الان هم که این مطلب رو برات مینویسم خوابی و کمی سرفه هات پخته تر شده ولی اگر تا ساعت 7 سرفه هات قطع نشه دوباره باید ببریمت تا مجددا برات ماسک بگذارند.

جالب اینجاست که در تمام مدتی که توی مطب دکتر بودیم با وجود اینکه سرفه میکردی و حالت خوب نبود بازهم از شیرین کاری هات و صدای ماشین درآوردنت دست نمیکشیدی و مرتب میگفتی بــــــبــــــببببـــــببب و تمام کسانی که توی مطب دکتر بودند ازاین کار تو خوششون میامد و بهت نگاه میکردند.

ببــــــبببـــــــببببـــــــبببب!!!

فدای اون بببــــب گفتنت بشم من ! جیگری !!!

عشق مامان زود خوب شو دیگه !!! دلم کبابه برات !!! چرا خوب نمیشی آخه ؟؟؟

مامانی برات نذر کردم !!! خدا حتما کمکمون میکنه ....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)