پارسا عسل طلاهاپارسا عسل طلاها، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکیت

پارسای مهمان نواز

1391/8/3 20:22
208 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم امروز صبح بازهم بیخواب بودی و سرماخورده برای اینکه ببینیم اوضاع بهبودیت چطوره مجددا بردیمت پیش دکتر چیونگ مهربون . با اینکه روز تعطیل بود و فکر میکردیم مطبش خیلی شلوغ باشه اینطور نبود . و حدودا بعد از 2 نفر نوبت ما رسید. بعد از معاینه بهمون اطلاع داد که پارسا رو به بهبوده و نگران نباشید اگر حتی آنتی بیوتیکش هم تموم شد اثر اون تا یک هفته بعد هست و میتونه بیماریش رو از بین ببره .

مجددا ماسک نمولایزر برات گذاشت تا سرفه هات کاملا خوب بشه . من و بابایی نفس راحتی کشدیم و خدا رو شکر کردیم از شدت خوشحالی رفتیم به مرکز خرید ماینز که خیلی شیک و پیکه و دو تا پتو برای روی تخت مهمون هامون خردیدیم که خیلی خوشگل هستن . وقتی برگشتیم به خونه تو یک حموم گرم رفتی و لباس قشنگی که بابایی وقتی ایران بودیم برات خریده بود و الان اندازه ات شده بود رو تنت کردیم .

روی لباس قشنگت نوشته بابایی دوستت دارم . "I LOVE DADDY"

بعدهم تصمیم گرفتیم که تو خودت مستقیما از اقوام ، فامیل و پدربزرگها و مادربزرگهای مهربون دعوت به عمل بیاری که بیان مالزی به دیدن پارسای شیرین.

من اینجا منتظرم شماها بیاین دیگه دلم براتون خیلی تنگ شده !!!! ببینین چه اتاق قشنگی براتون درست کردم ...

داری میگی :

من اینجا منتظرم شماها بیاین دیگه دلم براتون خیلی تنگ شده !!!!

ببینین چه اتاق قشنگی براتون درست کردم ...

منتظرتون میمونم همینحا تا بیاین ...

داری میگی :

منتظرتون میمونم همینحا تا بیاین ...

بیاین دیگه من و مامان و بابام خیلی خوشحال میشیم ...

داری میگی :

بیاین دیگه من و مامان و بابام خیلی خوشحال میشیم ...

اینم لباس قشنگم که خیلی دوستش دارم ...

داری میگی :

اینم لباس قشنگم که خیلی دوستش دارم ...

عسلم خیلی دوستت داریم امیدوارم دعوتی که کردی باعث بشه همه بیان به دیدنمون . به امید دیدار همشون لحظه شماری میکنیم و از همینجا میگیم ما منتظر دیدنشون هستیم و اتاقشون رو هم براشون آماده و محیا کردیم .

همتون برامون عزیزید...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)