پارسای مهمان نواز
عزیزم امروز صبح بازهم بیخواب بودی و سرماخورده برای اینکه ببینیم اوضاع بهبودیت چطوره مجددا بردیمت پیش دکتر چیونگ مهربون . با اینکه روز تعطیل بود و فکر میکردیم مطبش خیلی شلوغ باشه اینطور نبود . و حدودا بعد از 2 نفر نوبت ما رسید. بعد از معاینه بهمون اطلاع داد که پارسا رو به بهبوده و نگران نباشید اگر حتی آنتی بیوتیکش هم تموم شد اثر اون تا یک هفته بعد هست و میتونه بیماریش رو از بین ببره .
مجددا ماسک نمولایزر برات گذاشت تا سرفه هات کاملا خوب بشه . من و بابایی نفس راحتی کشدیم و خدا رو شکر کردیم از شدت خوشحالی رفتیم به مرکز خرید ماینز که خیلی شیک و پیکه و دو تا پتو برای روی تخت مهمون هامون خردیدیم که خیلی خوشگل هستن . وقتی برگشتیم به خونه تو یک حموم گرم رفتی و لباس قشنگی که بابایی وقتی ایران بودیم برات خریده بود و الان اندازه ات شده بود رو تنت کردیم .
روی لباس قشنگت نوشته بابایی دوستت دارم . "I LOVE DADDY"
بعدهم تصمیم گرفتیم که تو خودت مستقیما از اقوام ، فامیل و پدربزرگها و مادربزرگهای مهربون دعوت به عمل بیاری که بیان مالزی به دیدن پارسای شیرین.

داری میگی :
من اینجا منتظرم شماها بیاین دیگه دلم براتون خیلی تنگ شده !!!!
ببینین چه اتاق قشنگی براتون درست کردم ...

داری میگی :
منتظرتون میمونم همینحا تا بیاین ...

داری میگی :
بیاین دیگه من و مامان و بابام خیلی خوشحال میشیم ...

داری میگی :
اینم لباس قشنگم که خیلی دوستش دارم ...
عسلم خیلی دوستت داریم امیدوارم دعوتی که کردی باعث بشه همه بیان به دیدنمون . به امید دیدار همشون لحظه شماری میکنیم و از همینجا میگیم ما منتظر دیدنشون هستیم و اتاقشون رو هم براشون آماده و محیا کردیم .
همتون برامون عزیزید...


پارسای مهمان نواز
