اولین سرلاک خوردن پارسا
ای زیباترین فرشته روی زمین دیشب رفتیم پیش دکتر چیونگ مهربون البته نه برای اینکه تو مریض بودی بلکه برای اینکه شیر من خیلی کم شده بود و تورو سیر نمی کرد.
بعد ازاینکه تو رو معاینه کرد ، گفت کاملا خوب شدی خداروشکر و میتونی غذای کمکی بخوری ، ولی متاسفانه من حالم زیاد خوب نبود بنابراین دکترت تصمیم گرفت من رو هم معاینه کنه و برای افزایش میزان شیر من قرص داد ، تعدادی آنتی بیوتیک و قرص های دیگه برای من داد .
ضمنا اینقدر دیشب بارون میامد که من و بابایی تقریبا تمام شلوارامون خیس شده بود وبجود اینکه 2 تا هم چتر داشتیم بازهم خیلی خیس شدیم.
دکتر مهربونت گفت میتونیم توی سرلاکت شیر مادر بریزیم و یا با آب اون رو حل کنیم .
امیدوارم غذاهای کمکیت رو هم مثل شیر مادر که خیلی دوست داری ، دوست داشته باشی.
امروز صبح ساعت 8 از خواب ناز بیدار شدی و ما هم تصمیم گرفتیم برای اولین بار بهت سرلاک بدیم.
خیلی دوست داشتی خوشبختانه ولی هنوز قورت دادن رو خوب بلد نیستی و باید باهات کارکنیم.

داری میگی :خوب چیه ؟؟میخوام سرلاک بخورم زودتر بزرگ بشم برم دانشگاه !!!

داری میگی :
ببینین چه همه ظرف دارم ؟؟ خیلی خوشمزه بود میخوام همشو بخورم !!!
عشقی تمام این ظرفها مال توئه بابایی مهربونها برای اینکه از غذا خوردن لذت ببری برات خریدشون تا هم با رنگها آشنا بشی و به غذا خوردن علاقه پیدا کنی.
دوستت داریم شیرین شیرنها!!!


اولین سرلاک خوردن پارسا
