اولین خاموش کردن کامپیوتر
عسل مامانی
امروز برای اولین بار خودت به شدت به کامپیوتر علاقه مند شده بودی و از بس ما دو نفر رو درحال کارکردن با این جعبه اسرار آمیز دیده بودی تو هم علاقه مند شده بودی که باهاش کارکنی و وقتی من توی آشپزخونه بودم و تو روی زمین کنار کامپیوتر من بودی هی غلت میزدی و از اینور به اونور میرفتی و دستت رو دراز میکردی و به کامپیوتر میزدی که ناگهان نمیدونم چطوری تونستی کامپیوتر من رو شات دوان کنی .
بعد از اونهم هر بار که میگذاریمت پشت کامپیوتر با علاقه به صفحه نمایش اون نگاه میکنی و دلت میخواد دستت رو روی موس بگذاری یا با دستهای کوچیکت مرتب روی کی برد میزنی .

داری میگی :خوب حالا از کدوم یکی شروع کنم ؟؟؟

داری میگی :تا مامان نیامده سریع برم تو ستینگ ویندوز کارم رو تموم کنم!!!

داری میگی :ببینم تغییراتم اعمال شده یانه ؟؟؟

داری میگی :حوصله ام سر رفت دیگه این چه اسباب بازی بدیه نمیفهمه من چی میخوام ؟؟؟
عزیزم ما هم زبونت رو نمی فهمیم چه برسه به کامپیوتر بیچاره !!!
فکر کنم بعد از این دیگه کامپیوترم مال خودم نباشه و تو صاحبش بشی ؟؟ فقط بگذارپایان نام دکترام رو بدم بعد مهارتهات رو روی کامپیوترم پیاده کن آخه میترسم یکبار فایلهام رو پاک کنی مامانی.
دوستت داریم عزیزم


اولین خاموش کردن کامپیوتر
