پارسا عسل طلاهاپارسا عسل طلاها، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکیت

سفر به وطن عزیزمان ایران

ای زیباترین فرشته بهشتی بالاخره موفق شدیم تو رو به همراه خودمون به ایران ببریم تا شیرین ترین زمان نوزادیت رو هم برای یک ماه نزدیک خانواده هامون باشی . برای من این یک ماه خیلی خیلی خوب بود و واقعا به اون نیاز داشتم ، باباجون هم تونست با خاله شیرین دیدار کنه که متاسفانه بعد از اون خاله شیرین از پیش ما رفت و از روی این کره خاکی به آسمون ها پرواز کرد ، برای همه خانوادشون تسلی خاطر از خداوند مهربون طلب میکنیم. توی این سفر تو تونستی با خیلی ها دیدار داشته باشی و خودتو توی دل همشون جا دادی . مثلا با آیلین خوشگله دختر عموی نازت : تازه توی بغل عموجون دوتایی عکس یادگاری گرفتین. عسلم ما 2-3 روزی از رفت و برگشت مزاحم عموایمان و خاله ...
4 اسفند 1391

دیدار با امام رضا با لباسهای نو

عزیزم امروز 7 روزه که خاله شیرین از پیش ما رفتند پیش خداوند مهربون و ما بعد از صرف نهار دررستوران پارس سر مزارشون رفتیم و تونستیم برای اولین بار تو رو ببریم پیش امام رضا . عزیز عجیب این بود که به محض گذر از در ورودی تو شروع کردی به ذوق کردن و خیلی خوشحال بودی بنظرم روحانیت و پاکی اونجا رو درک میکردی و خوشحال بودی. امیدوارم در آینده فردی سالم و پاک بار بیای و برای مملکت و مردمت ثمر بخش باشی. پارسا انگری بردیان و امام رضا دوست داشتنی ها !!! اولین دیدار یک فرشته با امام رضا عکس دست جمعی که بابا جمشید زحمتشو کشیدن!!! عزیزم کاپشن و کلاه قشنگت کادوی مامان مهین و آقاجون بود که به مناسبت آمدن تو به ایران برات تهیه کردند...
4 اسفند 1391

دو خبر خوش و متاسفانه چند خبر ناراحت کننده

عزیزم امروز امتحانات و ارائه های مامان و بابا تموم شد و از امروز تمام وقت درخدمت تو هستیم . ضمنا باباجون یک نمره A تا حالاگرفته که کار خیلی ساده ای نیست و اینجا با کلی درس خوندن و زحمت کشیدن بدستش آورده . امیدواریم بقیه نمراتش همَAبشن . و امیدوارم خودم هم نمرات خوبی بگیریم چون هنوز نمرات من رو نزدن... خدا میدونه چند بشم ... این اولین خبر خوشم بود. دومین خبر خوش اینکه ما برای مدت یک ماه به ایران برمیگردیم تا همه فامیل و دوستان رو دوباره ببینیم تا دل تنگیهامون کمی تسکین پیدا کنه و با انرژی بیشتر برای ادامه درسمون به مالزی برگردیم. عزیزم اینقدر ازاینکه دوباره میتونم همه رو ببینم خوشحالم که نمیدونم این 2 - 3 روز باقی مانده رو چطوری...
26 دی 1391

خواب فرشته 7 ماهه

نفس طلا ها امروز بعد از خوردن نهار خوشمزه منزل عمو جون تو به شدت خوابت میامد و بعد از خوردن مقدار مفصلی شیر مادر به خواب ناز فرو رفتی و حدود یک ساعت خوابیدی ... خاله مهتا هم با تمام گرفتاری ها ومهمانداریهاش دائم تو فکر تو بود و لحظه به لحظه ازت عکس میگرفت و برای من ایمیل میکرد . بابت تمام زحماتی که بهش دادیم ازش تشکر میکنیم و میگیم دوستت داریم خاله جون جونی ... خواب شیرین یک فرشته بهشتی !!! عزیزم اینقدر گرفتارم که کمتر فرصت عکس گرفتن توی خوابت رو پیدا میکنم ولی خاله جون این کار قشنگ رو برامون کردو ازش بابت عکسهای قشنگی که ازت گرفته ممنونیم. عزیزم به اندازه تمام ذرات دنیاها برام عزیزی و حاظر نیستم یک لحظه ناراحتیت رو ...
17 دی 1391

یک خبر خوش دفع شدن سنگ کلیه بابایی مهربونها

عزیزم دو روزه باباجون کلی درد داره ولی همین الان سنگش دفع شدو کلی خوشحال شد که دیگه بالاخره راحت شدو دیگه عذاب سنگ کلیه رو لازم نیست بکشه . آخه درد سنگ کلیه بعد از درد زایمان سخت ترین درد محسوب میشه و تو این مملکت غریب واقعا سخته که بتونی تحملش بکنی . امیدوارم تو هیچ وقت تجربه اش نکنی و هیچ کس دیگه هم تجربه اش نکنه و باباجون هم دیگه از این دردها نداشته باشه و همیشه بخنده . اگر چه که بابایی مهربونها با تمام دردها و عذابهایی که میکشید همیشه لبخند روی لبانش بوده و هست وانشالله خواهد بود. از خداوند مهربون به خاطر تمام کمکهایی که به ما سه نفر میکنه تا بتونیم دراین مملکت غریب زندگی راحتی وبدون دغدغه ای داشته باشیم متشکریم و سجده شکر میکنی...
16 دی 1391

بازگشت ننوی معجزه گر

عزیزم ننو بالاخره رسید. دیروز با هم رفتیم پیش دفتر مدیریت ساختمان و ازشون خواهش کردیم در نصب ننو بهمون کمک کنند و یک نفر قرار شد برای دریل کردن دیوار بیاد خونمون و دیوارخونه رو برامون سوراخ کنه. ساعت 3 بعداز ظهر بالاخره آمد و تونستیم ننو رو نصب کنیم و از شدت خوشحالی تو رو توش گذاشتیم و تو هم استقبال خوبی کردی و توش راحت خوابیدی. عزیزم چند روزی هست که دیگه واقعا دندون کوچولوهات به شدت میخواره و اذیتی و خوابیدنت برامون کلی مکافات داره و سخت شده . ولی ننو بهمون از دیشب خیلی کمک کرده و تونستیم چند باری توی اون تو روبخوابونیم. امیدوارم زودتر دندونهات دربیاد تا کمتر شبها بیدار بشی ومن هم اینقدر بی خوابی نکشم باورت میشه شب بیدار شده بودی و...
16 دی 1391

شب سال نو میلادی 2013

حوری بهشتی من امروز اولین شب سال نو میلادی عمرته و پارسال این موقع من حدود 3 ماه بود که تو فرشته کوچولو رو همراه خودم داشتم. ولی امسال همراه ما میتونی خودت از دیدن زیبایی های سال نو لذت ببری . عزیزم عموروح الله و خاله مهتا از ایران آمدند و با خودشون ننو و مقداری سوغاتی خوشمزه آوردند . از همینجا ازشون تشکر میکنیم و امیدواریم بتونیم روزی براشون جبران کنیم. با هم قرار گذاشتیم بریم KLCC یا همون برجهای دوقلوی مالزی تا آتش بازی های شب سال نو رو تماشا کنیم. اول خوب بود و تو توی کالسکت بودی و همه دوروبر رو جستجو میکردی ولی وقتی خواستیم بریم توی محوطه برجهای دوقلو همه مشغول زدن شیپور دستی بودند . صدای خیلی خوبی نداشت و تو از شنیدن اونهامی...
16 دی 1391