بازگشت ننوی معجزه گر
عزیزم ننو بالاخره رسید. دیروز با هم رفتیم پیش دفتر مدیریت ساختمان و ازشون خواهش کردیم در نصب ننو بهمون کمک کنند و یک نفر قرار شد برای دریل کردن دیوار بیاد خونمون و دیوارخونه رو برامون سوراخ کنه. ساعت 3 بعداز ظهر بالاخره آمد و تونستیم ننو رو نصب کنیم و از شدت خوشحالی تو رو توش گذاشتیم و تو هم استقبال خوبی کردی و توش راحت خوابیدی. عزیزم چند روزی هست که دیگه واقعا دندون کوچولوهات به شدت میخواره و اذیتی و خوابیدنت برامون کلی مکافات داره و سخت شده . ولی ننو بهمون از دیشب خیلی کمک کرده و تونستیم چند باری توی اون تو روبخوابونیم. امیدوارم زودتر دندونهات دربیاد تا کمتر شبها بیدار بشی ومن هم اینقدر بی خوابی نکشم باورت میشه شب بیدار شده بودی و...
نویسنده :
مامانی و بابایی
6:58












