خارش دندون های پارسا جیگر طلاها
عزیزم امروز از صبح خواب بودی ولی از عصر بیدار شدی و نخوابیدی و ما هر کاری که میشد برات کردیم تا شاید بالاخره جواب بده و تو به خواب بری البته اینم بگم که واقعا خوابت میامد ولی نمی تونستی بخوابی یا خوابت میبرد و سریع بیدار میشدی . برای اینکه کمی آروم بشی شروع کردی به خوردن انگشت شست من ، برای همین یک دندون گیر که قبلا از برات خریده بودیم رو بهت دادیم و تو هم با ولع تمام شروع کردی به خوردن اون . البته گاهی ترجیح میدادی انگشت های خودت رو بخوری و دندون گیر رو ول میکردی و حتی گاهی دستت تا مشت توی دهنت بود. داری میگی نگاه نداره که خوب دندونم میخواره!!! تمام حرصهات رو داری روی این دندون گیرت خالی میکنی... داری میگیدست خودم...
نویسنده :
مامانی و بابایی
18:21









